ورسای به فاصله بیست دقیقه از پاریس قرار داره ... یه اشتباه در تهیه بلیط باعث شد که با یک صف چند صد نفره مواجه بشیم ...
خود کاخ به نظرم برای یک بار دیدن هم خیلی جذابیت نداشت ... شاید به خاطر این بود که من هیچ وقت تو رویا هم تصور نمی کنم که چنین جایی زندگی کنم ، بخصوص تخت خواب ها و میزای غذا خوری که فکر میکنم بیشتر شبیه ابزار های مرتاضین هندی بودند... بالاخره قسمت خسته کننده کاخ تموم شد .محوطه کاخ با فضای سبز فوق العاده ،دریاچه و نمایی از جنگل ورسای قسمت دیگه ای از برنامه ما بود که باید طی می کردیم تا به محدوده ماری آنتوانت برسیم ... قسمتی که گفته میشد ملکه برای سرگرمی خودش خونه های روستایی بسیار زیبایی طراحی کرده بود ...سالن اپرا ... کاخ کوچیک یا به قوله خودشون پوتی هم بخشه دیگری از این محدوده بود ... اونچه که همه جا به حد کمال خودش رسیده بود فضای سبز و گلکاری بود که با سلیقه تمام انجام شده بود ...
شب به یه رستوران ایرانی دعوت شدیم و هنوز یه خورده برام سخته که بگم خوشمزه ترین شام ایرانی ای که به زندگیم خوردم مربوط میشه به اون شب و در خارج از ایران ... یه میز شام تقریبا با شش هفت نوع غذای ایرانی که هر کدوم به بهترین نحو ممکن پخته و تزیین شده بودند ...رستوران متعلق به یه آقای ایرانی بود که همسرشون مدیریت آشپزخونه رو به عهده داشتن و پسراشون هر دو تحصیلکرده آشپزی بودند ... جای علی منصوریان خالی بود ...

