تبليغاتX
او نمی داند ... -

حول و حوش ساعت هفت بعد از ضهر به وقت اینجا با جورجو  !!! حرکت کردیم به سمت سن رمو ... یک لانچیا مدل 2006 که ماشین فوق العلده و ایمنی به نضر میرسید ما رو رسوند به مقصد ... حتم داشتم جاده های بین کوههای البرز و دریای خزر زیبا ترین نقاط دنیا هستند ولی الان از نظر من چنین انحصاری وجود نداره ...

کوهای اپینینی ... تونلهای فوق العاده زیاد ووو پلهای وحشتناک بلند و مناظر بسیار زیبا از سواحل مدیترانه و زیبا تر از همه غروب افتاب که زیبایی اون رو دو چندان می کرد ... حدود ساعت 9 رسیدیم سن رمو ... جورجو راننده ما مهندس ایویکو و کارمند شرکت فیات بزرگترین شرکت صنعتی ایتالیا بود و بر عکس اکثر ایتالیاییها  انگلیسی رو کاملا مسلط صحبت می کرد ...

قبل از رفتن به سن رمو من از تورین یه دوربین خریدم ... بعد از اینکه تمام تلاشها و برنامه ریزی هایی که از ایران برای خرید یک دوربین سونی کرده بودم  به باد رفت_ چون  چنین چیزی در یکی از مراکز صنعتی ایتالیا یعنی تورین ...مرکز اصلی شرکت فیات !!! وجود نداشت_ بالاخره یه دوربین کنون با مشخصات مشابه خریدم ... جالب تر از همه برای من این بود که زمانی تونستم دوربین مناسبی پیدا کنم که خودم تنها شروع کردم با فروشنده صحبت کردن ... خدا را شکر که واژه های فنی در تمام دنیا به یک زبانند ... فروشنده هم خوشحال بود جلوی همکاراش کار یه تورست رو راه انداخته ... اصولا من هر کاری رو به امید کس دیگه ای انجام دادم نتیجه اش به جمع آرزو ها پیوست .
+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در جمعه 1385/05/06 و ساعت 10:37 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM