تبليغاتX
او نمی داند ...
یه جایی شبیه به ورودی اردوگاهای نظامی ... یا شبیه اتاق انتظار ندامتگاه ... نمی دونم چرا یاد فیلم پاپیون افتادم  .... بازداشتگاه ... نه ... امروز رفتیم پایانه حجاج ... مامان از مکه اومده بودن ... مواردی خاص از وحشی گری و خرافات ... ... یه محدوده بزرگ با فنس های دورش ... رو ی فنس سیم خار دار با هفتی دو چله ... دوتا مداح که از شاد باش شروع کردن به دست بریده حضرت رسیدن ...اونم برای مراسم استقبال از مسافران بیت ا...  . مردمی از هزار طایفه مختلف. ..  بعضی وقتا تفاوت ها از اون ور صف به هم می رسیدن . یه کمدی تمام عیار بود . انقدر خندیدیم که اصلا یادم نبود ۲۴ ساعته نخوابیدم ...

 

آنان که به سر در طلب خانه دویدند ...   چون عاقبت الامر به مقصد برسیدند

رفتند در آن خانه که بینند  خدا    را    ..      بسیار جستند خدا را ٬ ....ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف ... ناگاه خطابی هم ا زآن خانه شنیدند

کای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ ... آن خانه طلبید که پاکان بپرستند

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در پنجشنبه 1385/04/08 و ساعت 0:8 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM