تبليغاتX
او نمی داند ...

ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ " تلاجن"  سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
 
شباهنگام.در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه
من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.
 

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در یکشنبه 1385/02/17 و ساعت 11:37 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در شنبه 1385/02/16 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |
بالاخره کارگر افتاد ... هنوز جرات نکرده دوباره دست به کار بشه ... ممارست ...بهتر بگم پررو بازی کلید موفقیته ... از رو رفت ...خیلی کیف نداشت ... ولی لازم  بود .... چند وقته دیر به دیر آپدیت میشم ولی دارم سعی می کنم یه کار جدید ترو شروع  کنم ... به این فکر می کردم که روز نوشت دیگه خسته کننده شده ... یا بعضی وقتا سر به سر گذاشتن با این و اون ... شاید مثل امین یه کار نو شروع کردم ( راستی بلاگ امین رو ببینین ... لینکشو گذاشتم تو لینکام ... باید بگم امین از بچه های مدرن امروزه ... به اندازه کافی با سوادم هست ... متناشو بخونین خودتون متوجه میشین ... ـ دیگه پررو میشه زیاد ازش تعریف کردم ـ ولی جدا راه خوبی رو شروع کرده ... احتمالا تا یک هفته آینده یه تغییراتی اینجا داده میشه ... البته اصلا قول نمی دم نگار بازم دادش در نیاد ....:)
+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در یکشنبه 1385/02/10 و ساعت 0:26 قبل از ظهر |
باز شروع شد ... نمی دونم چرا دس بردارم نیستن ... هی مشتشون وا میشه هی از یه سوراخ دیگه سر در میارن ... البته تلاششون قابل تقدیره ولی نمیدونم چرا سره سوزنی عقلشون رو کار نمی اندازن .. ببین چقدر سوتی دادن که آدم بی استعدادی مثل من می فهمه چه کار دارن میکنن ...نکنین ...خوب نیست این کارا ...
+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در دوشنبه 1385/02/04 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM