تبليغاتX
او نمی داند ...

مقدمه جش نوروز چهارشنبه سوری است.چهارشنبه سوری از دو کلمه چهارشنبه به منظور آخرین چهارشنبه سال

و سوری که همان سوریک فاسی به معنای سرخ است تشکیل شده و در کل به چهارشنهب سرخ معروف بوده است

این جشن مانند دیگر جشنهای ایرانیان ریشه در آیین کهن زردشتی دارد

در ایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل آیینه کوزه و اسفند را به یقیین شب چهار شنبه سوری  و از چهار شنبه بازار تهیه می کردند ... بازار در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادی بود و هنگام غروب،بوته ها رو به تعداد هفت یا سه (نماد سرخش نیک) روی هم می گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می شد آن را بر می افروختند تاآتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود... در بعضی از نقاط ایران برای شگون ، وسایل دور ریختنی خانه از قبیل پتو و لحاف و لباسهای کهنه را می سوزاندند . آتش می توانست در بیابانها و رهگذر ها و یا بر صحن و بام خانه ها افروخته شود .

وقتی آتش شعله می کشید ،از رویش می پریدند و ترانه هایی که در همه آنهاخواهش و برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود .... می خواندند و آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش خاکستر شود ... سپس خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می کرد و بی آنکه پشت سرش را نگاه کند ،سر اولین چهار راه می ریخت ...

کسی نمی داند چهارشبه  چقدر قدمت دارد ول یاین روز ها آیین مخصوص خود را دارد ... مثل کپسول های گازی که دیشب تو آتیش می انداختند ...

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در چهارشنبه 1384/12/24 و ساعت 11:46 بعد از ظهر |
خوب آقا ما امتحانمونو تجدید شدیم ... از اونجایی که ذاتا آدم پررویی هستم ٬ از همین امروز که زر اضافه ست ولی تو همین چند روز دوباره شروع میکنم .... با دست بالا هم میشه درس خوند نمیشه ... ؟
+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در شنبه 1384/12/13 و ساعت 12:21 بعد از ظهر |
عجب امتحانی ... تا یه ساعتو نیم اول خودمو تو شهید بهشتی میدیدم ٬ دو ساعت دوم ٬ سال بعد تصور می کردم ٬ همین موقع ها سر جلسه کنکور ... دیگه حقیقتش حالی برام نمونده ٬ امسال شد ٬ که شد ...نشد٬ دستا بالا ... .

فردا و پس فردا امتحانه بازم ... دادنش با ندادنش هیچ فرقی نمیکنه ...

به امید فردا ... شاید یه فرقایی کرد ... هر چند بعید میدونم .

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در پنجشنبه 1384/12/11 و ساعت 11:25 بعد از ظهر |
اگر دو روز مونده به امتحانی که میدونی هیچ نتیجه ای نداره وبلاگتو باز کنی ببینی برات آرزوی موفقیت در امتحان کردن ... خوب خیلی ممنونم ... ولی افسرده شدم ... امید ... کلمه تکراری و بی معنی ...

میتونه بزرگترین نقطه قوت یا عمده ترین نقطه ضعف آدمی باشه ... از امید گفتن برای آدمی که میدونه همینه که هست ... بی فایده ست ... خسته نشدم ولی  واقعیت اینه که  همینه که هست ...

 

هوا سرد است و برف آهسته بارد
 ز ابري ساكت و خاكستري رنگ
 زمين را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود كلبه ي بي روزن شب
 سرود برف و باران است امشب
 ولي از زوزه هاي باد پيداست
 كه شب مهمان توفان است امشب
 دوان بر پرده هاي برفها ، باد
 روان بر بالهاي باد ، باران
 درون كلبه ي بي روزن شب
 شب توفاني سرد زمستان
 آواز سگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
 هواتاريك و توفان خشمناك است
 كشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولي ما نيكبختان را چه باك است ؟
 كنار مطبخ ارباب ، آنجا
 بر آن خاك اره هاي نرم خفتن
 چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزيزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده هاي سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخواني
 چه عمر راحتي دنياي خوبي
 چه ارباب عزيز و مهرباني
ولي شلاق ! اين ديگر بلايي ست
بلي ، اما تحمل كرد بايد
 درست است اينكه الحق دردناك است
ولي ارباب آخر رحمش آيد
گذارد چون فروكش كرد خشمش
 كه سر بر كفش و بر پايش گذاريم
شمارد زخمهايمان را و ما اين
محبت را غنيمت مي شماريم

خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف كلبه ي بي روزن شب
شب توفاني سرد زمستان
زمستان سياه مرگ مركب
آواز گرگها
زمين سرد است و برف آلوده و تر
 هوا تاريك و توفان خشمگين است
كشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمين و آسمان با ما به كين است
شب و كولاك رعب انگيز و وحشي
شب و صحراي وحشتناك و سرما
بلاي نيستي ، سرماي پر سوز
 حكومت مي كند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ي گرم كنامي
 شكاف كوهساري سر پناهي
 نه حتي جنگلي كوچك ، كه بتوان
در آن آسود بي تشويش گاهي
 دو دشمن در كمين ماست ، دايم
دو دشمن مي دهد ما را شكنجه
برون : سرما درون : اين آتش جوع
كه بر اركان ما افكنده پنجه
دو ... اينك ... سومين دشمن ... كه ناگاه
برون جست از كمين و حمله ور گشت
سلاح آتشين ... بي رحم ... بي رحم
نه پاي رفتن و ني جاي برگشت
بنوش اي برف ! گلگون شو ، برافروز
 كه اين خون ، خون ما بي خانمانهاست
كه اين خون ، خون گرگان گرسنه ست
كه اين خون ، خون فرزندان صحراست
درين سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دويم آسيمه سر بر برف چون باد
 وليكن عزت آزادگي را
نگهبانيم ، آزاديم ، آزاد 
 

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در چهارشنبه 1384/12/10 و ساعت 0:38 قبل از ظهر |
برای روز میلادم اگر تو .... به  فکر هدیه ای ارزنده هستی  ...

مرا با خود ببر تا اوج خواستن ... بگو بامن که با من زنده هستی ... 

یادش به خیر دوسال یا سه سال پیش وسطای تیر بود ... تولد یکی از دوستامون بود ... ...  منو اونو و مسعود و دوست دخترش با هم تولد مبارک کردیم ...خیلی جمع و جور ولی خیلی خوش گذشت ... ولی امشب خبر نداری باید بشینی درس بخونی ... اونم تنها ...تازه شب جمعه هم هست :(:(:(:(:(:(:(:((:((... نزدیک چهارشنبه سوری هم هست باز بچه ها وحشی شدن ... فکر کنم  تاثیرات علاقه مندی شدید بچه ها به انرژی هسته ای باشه ... هر سال پیش خودم فکر می کنم که امسال دیگه آخرش بود ولی هر سال صدا ها وحشتناک تر میشه ... البته پارسال به مرحمت تلاشهای نیروی انتظامی سه راهی میناگل امنیت داشت ولی بازم هر از چند گاهی از پشت مورد حمله قرار میگرفتیم ... اه چقدر زر زدم .... 

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در پنجشنبه 1384/12/04 و ساعت 1:13 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM