امشب که داشتم میومدم خونه ،هنوز به راه پله نرسیده بودم که یه نگاهی به آسمون انداختم ...هوا صافه صاف بود و آسمون پر از ستاره با یه ماهه نصفه نیمه...ناخودگاه حس کردم آسمون از همیشه قشنگتره ... انقدر قشنگ بود که قبل از اینکه درو باز کنم ،برگشتم و یه بار دیگه نگاش کردم ...ابن آسمون قشنگ اولین بار نبود که اینطوری بود ... قطعا دفعه آخرش هم نخواهد بود ...
فکر می کردم بعضی وقتا که آسمون قرمز می شد ، اونم مثل من دلش خونه ...بعضی وقتا که می بارید ،منم باهاش موافق بودم که بهترین راه گریه کردنه ...آسمون همیشه همون آسمونه ... این من بودم که عوض می شدم ...امشب هم این من بودم که اونو صاف تر و بزرگتر و قشنگتر از همیشه دیدم ... راستی میشه همیشه اونو همینطوری دید ... میشه واقعا همه چیزارو مثل اونی که همیشه هستن دید ...
آسمونو خیلی دوست دارم ...حتی وقتی دلش پره ،حتی وقتی گریه میکنه،حتی وقتی عصبانی ،سروصداش در میاد و غرغر میکنه،حتی ...حتی وقتی شبا تو همت بنفشو کبوده ... همیشه بزرگه ... انقدم با معرفته که هر جای دنیا باشی ... بالا سرت ایستاده و مواظبته ...
چه صب باشه یا بعد از ظهر ... تنگ غروب یا لنگ ظهر
چه زرد و دودی و کثیف ... چه صاف و آبی و کبود ...
مال منه این آسمون...
چه دون دونای برف بیاد ،مه بگیره ،تگرگ بیاد
چه ابری باشه ،سیاه بشه ، بیاد بارون
مال منه این آسمون
چه سنگ و چوب و خاک بیاد ، توفان بشه غبار بیاد
چه جنگ بشه ،موشک بیاد ، توپ و بمب و فشنگ بیاد
من میدونم تو هم بدون
مال منه این آسمون
چه بوش بیاد چه بن لادن، ...
چی میگی بابا! قحطه آدم ...
هرکی اومد براش بخون،
مال منه این آسمون
تو حره گرمای تموز ... یا،الان که دیماه هنوز
تو برگ ریزون فصل پاییز ... گلاب گیرون وسط بهار
دل میبره هزارهزار
ماله منه ... ماله تو ِ ... ماله همس این مهربون
بازم میگم ،می خوای بدون می خوای ندون
ماله منه این این آسمون
+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در شنبه
1384/11/01 و ساعت
11:52 قبل از ظهر |