تبليغاتX
او نمی داند ...
اگه اشتباه نکنم ... یه آقایی از من پرسیده  بودن نویسنده کوری کیه ؟

کوری شاهکار ژوزه ساراماگو از قشنگترین ( والبته چندش آورترین) کتابهایی که من خوندم

ضمنا مسعود خان ( آگه اسمتون واقعا همین باشه ) میتونی ایمیلتو بذاری تا من مجبور نشم اینجا این مطالب بی ریط رو بنویسم

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در چهارشنبه 1384/07/27 و ساعت 4:57 بعد از ظهر |
تو را و مرا  ... بی من و تو ... بن بست خلوتی بس ...

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در جمعه 1384/07/15 و ساعت 0:2 قبل از ظهر |
گویند خدا در همه جا هست ... ای غم نکند تو هم خدایی؟

به نظرم واسه امروز خیلی جمله بی ربطی انتخاب کردم ... امروز خیلی روز خوبی بود و واقعا

احساس خوبی داشتم و البته دارم ....این شعر رو هم رو میز کتابخونه پیدا کردم.... خوب همیشه که

نباید شعر با مناسبت باشه ... امروز داشتم فکر میکردم که اوضاع می تونست خیلی بدتر از این باشه .... حالا که نیست میشه سعی کرد بهترش کرد ...

 

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در چهارشنبه 1384/07/13 و ساعت 11:32 بعد از ظهر |
بیم از حصار نیست ....

که هر قفل کهنه را با تو می توان شکست ...

... امان از نا تمام تو ...

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در سه شنبه 1384/07/12 و ساعت 5:6 بعد از ظهر |
بر به بلندای آدمی ... خدا دیده ای دیدم که خود را می دانست

خدادیده را خواندم ... او را شناختم ... خدایش را خدا پنداشتم

ولی دانسته هایش را ندانستم ...

هیچ وقت ندانستم که او خدای را دیده یا خانه اش را

خدای بی خانه را دیده یا خانه بی خدای را

دلش چون زمینش صاف ... آسمانش آبی و آرام

همین چند روزه را دانست ... که خود باشد نه خودکامه

دلش یک رنگ و آیینش صمیمانه ...

اذانش بر گلدسته تنهایی می گوید و نمازش بر زنذگی خواند

سلامش بر عشق باشد و تکبیرش بر دل

سلامش را به گرمی پاسخی دادم ....

یه روز به شوخی ازش سوال کردم "شنیدم میخوای زن بگیری" 

با لهجه غلیظ مشدی جواب داد"مالیلی خودمانه درم" :

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در جمعه 1384/07/08 و ساعت 11:1 بعد از ظهر |
سیاست برای آرامش ... حتی به قیمت تضییع حقی که گویند گرفتنیست ...

    حقیقت کی به چشم آید

    حقیقت حرف ناگفتست

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در پنجشنبه 1384/07/07 و ساعت 8:18 بعد از ظهر |
خدای ساده لوحان را نماز و روزه بفریبد

                                                                 ولیکن من برای خود خدای دیگری دارم

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در پنجشنبه 1384/07/07 و ساعت 3:39 بعد از ظهر |
گناهم کوچک وکم ....

              دلم ذره نه چون دریا ...

                                                         جهان کوچکی خواهم .... به فریادی گیرمش فردا

              دلم افتاده بر دستم ....

                              الا ای دل آگه باش

                                             که این غمدیده وحشی دل نیفتد زیر پا ...

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در سه شنبه 1384/07/05 و ساعت 9:40 بعد از ظهر |

بعد از استقبال گرمی که امروز ازم به عمل اومد ( هر چند انتظار بیشتری هم ازشون نمیشد داشت ) همچنان بر تصمیم خودم هستم ... تعادل پاییزی کار خودشو کرد ... تغییر حاصل شده ... حالا میشه با توجه به انگیزه موجود خیلی سریع پیش رفت

                         همیشه انجام کارهای دشوار و ترک عادتهای بد

                                        انگیزه های خوب می خواهد

+ نوشته شده توسط مانی منصوریان در سه شنبه 1384/07/05 و ساعت 1:58 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM